اینجا نلی از روزهایش می گوید

سلام خوش آمدید

۱۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

من یه دیوونم.

بعضی روزها، نلیِ عاشقِ پزشکی رو کنار میزنم و بی توجه بهش سعی میکنم زندگی کنم غافل از این که اگر اون عشق نباشه زندگی برام معنایی نداره.

این جور مواقع، سعی می کنم دنیا رو بگردم و آدمای جدید پیدا کنم یا هدف های راحت تری رو انتخاب کنم اما خیلی زود می فهمم راهِ من،این نیست.

تو این حالت معمولا مرور وبلاگ ها رو شروع می کنم. امروز نوشته های دکتر زیر زمینی بهم تلنگر زد.

خوشحالم که خیلی زود به خودم اومدم و نلیِ عاشقِ پزشکی رو در آغوش کشیدم.

حقیقتا دلم براش تنگ شده بود و چه حیفه اگه این عشق رو تو بیست و یک سالگیم تنها بذارم.

+خوشحالم که بارون با شهرمون آشتی کرد و کسی چه میدونه که من چقدر از صدای غرش رعد و برق لذت میبرم و مستِ عشق میشم😊

  • Nelii 💉📚

این روزها دخترکِ خیابانِ انقلابِ درونم، یاغی شده و حرف های بو دار میزند.

سرم پر از حرف و حرف و حرف است اما قفلِ عقلم، مانع جاری شدنش می شود.

می ترسم از این هیاهوی درون..... یا سرم بر باد می رود یا آرزوهایم...

موهایم طغیانگر شده اند و حریفشان نیستم.

هوا رو به گرمی می رود و آن پیراهن کوتاه گل گلی ام در کمد برایم چشمک میزند اما... پیراهنی که باد به رقصش در نیاورد چه سود...

آه از روابط...قوانین....شرعیات و عرفیات...

چه کسی جواب ذوق های کورشده ام را می دهد؟ جواب دخترکی نه ساله که پر از حس عذاب است، یا دخترک پانزده ساله ی سرشار از حس جوانی ای که سرکوب شد.

حرف بسیار است اما..... من جانم را دوست دارم، مابقی را نگفته،خود بخوانید.

  • Nelii 💉📚

شازده کوچولوی عزیز،سلام!

شنیدم تصمیم داری به سیاره ی ما سفر کنی؛ نمیدونم سیاره ی تو هنوزم مثل گذشتست یا نه، اما حالِ سیاره ی ما خوب نیست.

عزیزکم نیا، بذار خاطرات خوبت بدونِ غبارِ غم بمونن.

ما اینجا درخت میبریم و برج میکاریم، اکسیژن میگیریم و دود پس میدیم، دریاچه می نوشیم و نمک قی میکنیم.

راستی نکنه دلت هوای دیدن روباره رو بکنه، که دیدن دوستِ قدیمی تو قفس باغ وحش خیلی دردناکه.

ما اینجا به جونِ هم افتادیم شازده جان. مسابقه میدیم،برای مرگ، برای دورویی و ستم.

اینجا کسی به فکرمون نیست.می سوزیم،می لرزیم ، خاک نفس می کشیم و یخ می زنیم اما خبری از کمک نیست، همه غافلگیر شدن!

البته منصف باشیم،پیشرفت هم داشتیم...توی تورم، عوارض خروج، گرونی...

اگر با همه ی این ها باز هم سر تصمیمت هستی و میخواهی بیای، لطفا برایمان کمی انسانیت به سوغات بیار.

                                       امضا: دوستدارت نلی 

  • Nelii 💉📚

اگه بعضی چیزها نبود، میتونستم بگم جایی که زندگی می کنم قطعا تکه ای از بهشته.

بهشته که سرسبز و سرزنده است، صبح با نغمه ی بلبلان مست بیدار میشی، میتونی خستگی یه روز گرم رو توی رود بشوری ، بره:)

یا یه روز که از روزمرگی خسته شدی، لنسر رو برداری و ساعت ها بی دغدغه ماهی گیری کنی:)

یا مثلا ناهار رو زیر درخت های حیاط با همراهی گربه های ناز، نوش جون کنی:)

امروز تو مسیری که به فروشگاه محل ختم میشد به این فکر می کردم که کاش قوانین جور دیگه ای بود.

میشد صبح به جای فکر کردن به اینکه کدوم شالم رو سر کنم، به این فکر کنم که امروز موهام رو ببندم یا باز بذارم، یا به جای انتخاب مانتو به فکر لباسی بودم که حالِ خوبمو بهتر کنه:)

میشد زندگی بهتر باشه،میشد اینجا بهشت باشه اگه بعضی چیزها نبود....

  • Nelii 💉📚

دیدید وقتی برای ابرو برداشتن میرید پیش شهین خانوم اولین جمله ای که میگه اینه: وای ابروهاتو دفعه قبل کی برداشته؟! خیلی خرابشون کرده!!!

فکر کنم دندونپزشکا هم بین خودشون همچین چیزی دارن، یعنی هیچ کدوم کار اون یکی رو قبول ندارن😄

مثلا دندون پیشت رو نشون میدی تا معاینه کنه، یهو میگه: عه دندون آسیات رو کی پر کرده؟ خیلی بده بیا خودم برات از اول پرش کنم:/

مورد داشتیم همراه مریض رو خوابوند رو یونیت تا معاینه اش کنه، توجیهشم این بود که تا اینجا اومدی حیفه دندوناتو نبینم بری:|

+ البته اینا شوخیه،اکثر دنتیست هایی که دیدم خیلی مهربون و شوخن:)

+دکترم میگفت با این بیمه ای که داری حیفه تنبلی کنی و دندونات رو ترمیم نکنی. حالا نمیدونم جدی گفت یا شوخی:-D 

+ آقا هزینه ها چقدر رفته بالا، از دو ماه پیش تا الان چند برابر شده انگار:||

  • Nelii 💉📚

ساعت ۹ صبح خوابیدم،۵عصر بیدار شدم:/

شب ساعت ۱:۳۰خوابیدم ساعت ۴ بیدار شدم و همچنان بیدارم:/

چرا خوابم این مدلی شده؟چجوری برگردم به تنظیمات کارخانه؟!

الان دو راه به ذهنم میرسه، راه اول اینکه بیدار بمونم و ساعت ۱۰ برم دندونپزشکی و بعد از ناهار چند ساعت بخوابم. راه دومم این که تا ساعت ۹ بخوابم بعد بیدارشم. البته شک دارم بتونم ۹ بیدار شم.

+رنگ آفتاب ندیده گانیم:||

+ آخر هفته مهمون دارم، لعنت بهشون که بی فکرن،خو درک نمی کنید درس دارم؟!

بچه ی مهمونای قبلی دو جای خونه خرابکاری کرد، حالا باید فرشارو بدم قالیشویی. خو من چجوری خونه رو تمیزکنم؟ نیاید آقا،من از مهمون بیزارم اصن-_-

*هشتک غرغرجات

  • Nelii 💉📚

دیشب شب بدی بود. تا ساعت دو مشغول انتخاب واحد دانشگاه همسری بودیم، ساعت دو و نیم یه دفعه درد وحشتناکی توی دلم پیچید جوری که حتی نمیتونستم صاف وایستم. گفتم صبر کنم خودش خوب میشه ولی همسری مجبورم کرد بریم اورژانس، ساعت سه وارد اورژانس شدیم ، انقدر شلوغ بود که باید تو نوبت وایمیستادی تا تخت خالی شه دکتر معاینت کنه. 

دکتر یکم معاینه ام کرد و برام آزمایش و آمپول مسکن نوشت، یکم دردم بهتر شد و آزمایش دادم. ساعت چهار برگشتیم خونه تا منتظر جواب آزمایش باشیم.

ساعت پنج و نیم برای گرفتن جواب آزمایش رفتیم. آزمایش رو به دکتر نشون دادم گفت همه چیز نرماله و نه باردارم و نه مشکوک به آپاندیسیت.

گفت احتمالا شروع یه مسموییت باشه و چند تا قرص و آمپول برام نوشت. 

برای تزریق هر چقدر منتظر موندیم هیچ تختی خالی نموند و رفتیم اتاق عمل تا رو تخت اونجا برام تزریق کنن:/

الان حالم بهتره ولی دلم همچنان درد میکنه و خیلی نمیتونم حرکت کنم، حس میکنم پاهام دارن از درون آتیش میگیرن:/

+واسه حالم دعا کنید،فردا همسری باید بره سرکار و من تنهام.خداکنه حالم خوب شه تا همسری خیالش راحت باشه و خودمم بتونم درس بخونم.

+دیشب کلی برای خودم گریه کردم،تو این شهر غریب دلم بابامو میخواست که نازمو بکشه و تا صبح تو بغلش باشم😢آخه چرا باید بابام ۶ ساعت ازم فاصله داشته باشه:(

+تیتر بخشی از آهنگ ساسی :)

  • Nelii 💉📚

برنامه" کتاب باز" رو می دیدم، مهموناشون فواد و سیاوش صفاریان پور بودن. وقتی ازشون سوال شد که چی شد کتابخون شدید؟ گفتن تو خونمون یه کتابخونه ی بزرگ بود، خب وقتی اینهمه خوراکی های رنگارنگ در اختیارمون بود، به سمتشون رفتیم و کم کم علاقمند شدیم.

همیشه دوست داشتم یه کتابخونه پر از کتاب داشته باشم، کتابخونه ای که با تک تک کتاب هاش زندگی کرده باشم.

با همسرم مشورت کردم و قرار شد ماهی یکی دو کتاب بگیریم وقدم به قدم به کتابخونه ی بزرگمون نزدیک شیم.

الان چه حالی دارم؟ خیلی خوشحالم. همسرم خیلی اهل کتاب نیست و اگه بتونم کتابخونش کنم یعنی دینم به کتاب رو ادا کردم.

دوست دارم منم بتونم یه ویترین پر از خوراکی های رنگارنگ واسه ی بچه هام آماده کنم تا از بچگی کتابخون بار بیان:)

+ تصمیم گرفتم دیگه کتاب الکترونیک نخونم و به جاش صبر کنم تا نسخه چاپیش رو بخرم.

  • Nelii 💉📚

از تنهاموندن تو خونه، بیزارم ولی خب این راهیه که خودم انتخاب کردم.

شب ها و روزهای اول خیلی سخت می گذشت اما دلم گرم بود به همسایه ای که گفته بود حواسش به خونه ی ما هست و هر وقت احتیاج داشتم کافیه یه زنگ بزنم، دلم گرم بود برای دوستی که گفته بود با یه زنگ خودش رو میرسونه.

امروز باز هم نوبت تنهاییمه، اما دلم گرم نیست....همسایه و دوست هر دو رفتن به خانواده هاشون سر بزنن و این یعنی تنها خونه ی دیوار به دیوارمون خالیه:(

امشب با دلگرمی شما و کتاب هام باید صبح بشه.

+نلی تو قوی هستی، تو یاد گرفتی تنهایی ترس نداره...

تیتر از: محسن راعی

  • Nelii 💉📚

 از شکست نترسید. شما بارها شکست خوردید حتی اگه یادتون نباشه : اولین باری که سعی کردید راه برید افتادید مگه نه؟ اولین باری که سعی کردید شنا کنید داشتید غرق می شدید مگه نه؟ اولین باری که سعی کردید توپ رو گل کنید به خارج رفت مگه نه؟ نگران تعداد دفعات شکستتون نباشید، نگران تعداد دفعاتی باشید که می تونستید سعی کنید ولی نکردید.

_____________________________________________

تو ذهنتون شکست چه معنی ای داره؟ چی رو شکست تلقی می کنید؟

من میگم شکست یعنی ناامید شدن، یعنی دست کشیدن از هدف، یعنی به تماشا بشینی تا آرزوت رو تصاحب کنن.

اگه قرار بود تو بچگی، بعد از هربار افتادن،بلند نشیم اونوقت بازنده بودیم و این، یعنی افتادن، شکستِ ما نبود.

همه مون خسته میشیم، کم میاریم... ممکنه بگیم تهش که چی؟ مگه آخرش قراره چی بشه؟

من بهت میگم. آخرش قراره دلت خوش شه، شیرینی رسیدن رو بچشی، قراره از خودت راضی باشی.

من اگه این راه رو انتخاب کردم دلیل داشتم، نمیخواستم یه دانشجو تو رشته ای که دوست ندارم باشم، دانشجویی که هر پزشکی رو میبینه غمش میگیره و بغض گلوش رو فشار میده، نمیخواستم به بچم بگم خسته شدم، نمیخواستم کسی که اراده داره با دیدنِ من سرد شه بگه مگه نلی تونست؟

میخوام بگن دیدی نلی تونست،پس تو هم میتونی. میخوام از موفقیت هام حرف بزنم، از صرف فعل خواستن.

دلم گرم میشه وقتی میخونم که ازم انرژی می گیرید. وقتی کمکم می کنید راهم رو بشناسم و درست پیش برم، خدا رو بارها بخاطر حضورتون شکر می کنم.

بخاطر کمک ها و امیدهای شما هم که شده، من باید بتونم.

من مدیون خوبی هاتونم، قول میدم با موفقیتم جبران کنم.

منتظر خبر موفقیت های شما هم هستم؛)

+قدر خودتون رو بدونید، ممنونم بخاطر حمایت هاتون*__*

+ اگه گاه به گاه پست انگیزشی مینویسم بخاطر یادآوری به خودم و خودته که ما میتونیم، کم نیار دوستم:))

  • Nelii 💉📚