بایگانی شهریور ۱۳۹۶ :: اینجا نلی از روزهایش می گوید

با عشق، ممکن است، تمام محال ها ...!

دقيقاً تلاشم را از وقتى شروع كردم

كه فهميدم خيلى ها منتظرند كه شكست بخورم...

________________________________________________

اگر میخواهی اسیر هیچ مستبدی نباشی

        بخوان     ،     بخوان    ،     بخوان.

_ دکتر علی شریعتی

________________________________________________

ما تلاش میکنیم پس زنده ایم. رویا داریم پس هنوز امید به زندگی بهتر داریم. ما شکست نمی خوریم،فقط تجربه کسب می کنیم.

امسال چهارمین کنکورمه؟ خب باشه. این یعنی من به اندازه ی سه کنکور،از بقیه بیشتر تجربه دارم و به اندازه ی سه کنکور،از اون ها جلوترم.

مردم میگن دارم عمرمو تلف می کنم؟ بذار بگن، همین مردم یه روزی مجبور میشن از موفقیت هام صحبت کنن.

پشت سرم خیلی حرف هست؟ خب باشه،جاشون دقیقا همونجاست...پشت سرم.

میگن تا الان نتونستی،از این به بعدم نمی تونی.اشتباه می کنن،تا الان نتونستم،درست،اما از این به بعد دیگه میدونم چجوری بهش برسم.

منو به حساب نمیارن؟ به درک، مطمئنم یه روزی به بچه هاشون میگن از نلی الگو بگیر.

میگن متاهلی،بیخیاله درس شو،نمیتونی بخونی. بذار هر چقدر میخوان بگن،کیه که گوش کنه.

سخته ولی شدنیه. یه سال نمیرم مهمونیاشون،فامیلی که شکستم رو جار میزنه،تلاشم رو مسخره می کنه،همون بهتر که نبینمش.

نمیگم میجنگم واسه خوشحالی پدرو مادر و همسر و برادر و اینا،درسته خوشحالی خانوادم مهمه، اما میجنگم واسه آیندم،واسه علاقم.

اگه من شاد باشم، خانوادمم شاد میشن.

بجنگ دوست عزیزم،بجنگ و به همهمه ی اطرافیانت گوش نکن، من ایمان دارم تو میتونی، هدفت منتظرته،بیشتر از این منتظر نذارش.

ما تو این راه،همدیگه رو داریم،تو پستی ها و بلندی ها همراه همیم،هر وقت خسته شدی،غصه هات رو به من بگو،من کمکت میکنم بار روی دوشت رو به مقصد برسونی، همونطور که تو به من کمک میکنی.

ما تو این مسیر،خدا رو داریم.مگه غیر از اینه که گفته: «از جایی بهت روزی میدم که اصلاً نه حسابشو میکردی نه فکرشو...»* پس غمت نباشه رفیق.تلاش کن و نتیجه رو به همون ارحم الراحمین بسپر.

*قرآن کریم / سوره طلاق / آیه 3

و او را از راهی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد و کسی که بر خدا توکل نماید او برایش کافی است.

+تیتر از فاضل نظری

۱۱ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

مسئولین رسیدگی کنن لدفا:/

باز هم شاهد شستشوی حیاط برای چندمین بار هستم،الان نظر دادن که حیاط چربه://

باید شب با پودر لباسشویی حیاط رو بشورن:|||

چرا شرکت آب و فاضلاب،بخاطر مصرف بیش از حد آب،جریمه نمیکنه تا انقدر آب هدر نره؟!!

۶ونیم صبح،پا شده حموم رو آب کشیده:(

دیشب دوش گرفتم،الان باز گیر داده لباساتو بنداز ماشین T_T

در جریان باشید طبق فتوای جدید ایشون،دست ها رو با وایتکس بشورید، پوستتون نرم میشه.

من گفتم خوشم نمیاد کفشام رو زود زود بشورم،اما هر دفعه همسر بیچارم بره بیرون و بیاد،کفشاش رو میشوره:/

اوایل میومد خونمون،روزی دوبار سرویس بهداشتی رو آب می کشید.بالکن خونمون رو هم می شست:/

خیلی بدم میومد،به همسرم گفتم بهش بگه وقتی میاد خونمون،چیزی رو نشوره.

الانم میاد همش قیافه می گیره میگه خونه رو تمیز نمی کنی؟

بماند که روزی یک بار هم ماشینمون رو می شوره و جارو میکشه.

درک نمیکنم چرا عذاب وجدان نمیگیره از این همه مصرف بی رویه ی آب! :(

حالا میگه برای اثاث کشی میخوام بیام کمکت،خدایا نهههههه،این یه مورد رو دیگه طاقت ندارم.

میگه اونموقع من ظرفا رو آب میکشم تو خشک کن،میگم بخدا همشون رو شستم بسته بندی کردم،میگه نه تو کارتن خاک نشسته روشون.

نمیدونم من زیادی بیخیالم یا ایشون زیادی میشوره.

من برم خونه رو جاروبرقی بکشم😭

۹ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

دُنیا بیر پَنجَرَه دی/هَر گَلَن باخار گِدَر*

ترکی...

هر چقدر از شیرینیه این زبان بگم کمه،شب تا صبح از حلاوتش بگم،قطره ای از دریا گفتم.

ترکی،شهریار رو داره،شهریاری که وقتی میخونیش،مست میشی،انگار دری از بهشت به روت باز میشه.

شهریاری که عشق رو برات معنا می کنه. حیدر بابای شهریار، حقیقتِ دنیا رو بهت میگه.

            حیدربابا،دونیا یالان دونیادی/سلیماننان،نوح دان قالان دونیادی

_حیدر بابا،دنیا همه افسون و دروغ و افسانه است/کشتیِ عمر نوح و سلمیان روانه شد( این دنیا،از نوح و سلیمان،باقی مونده)

ترکی زبانه،یعنی اصالت داره،قواعد داره.ما ترک زبان ها،در اصل به دو زبان زنده ی دنیا مسلط هستیم.

ترکی وقتی ترجمه میشه،حتی اگه بهترین مترجم این کار رو بکنه،حلاوتش رو از دست میده، این ایراد از ترکی نیست،نقص از زبان فارسیه.

متاسفانه فارسی اونقدر غنی نیست که مفاهیم ترکی رو کاملا ترجمه و منتقل کنه.

خیلی از کلمات ترکی،زیبا و به جا انتخاب شدن.

مثلا کلمه ی یُلداش،به معنیه دوست هست.این کلمه ی ترکی،مفهوم یار و یاور و همراه بودن رو میرسونه،در صورتی که دوست به خیلی ها اطلاق میشه که ممکنه این همراهی رو نداشته باشن.

کلمه های ترکی،تلفظ های دقیقی دارن،جوری که با جابه جایی یه فتحه یا کسره، معنی کلمه عوض میشه.

می دونستید کسایی که ترکی بلدن،خیلی راحت تر زبان انگلیسی رو یاد می گیرن؟

چون گرامر این دو زبان، به هم شبیهه. تو انگلیسی شمامیگی: white flower و در ترکی میگن: آق گل. یعنی در هر دو زبان،صفت قبل از اسم میاد و خیلی تشابهات دیگه که میشه نام برد.

                           فارسی شکر است/ترکی هنر است

*ترجمه ی تیتر:دنیا مثله یه پنجره است،هر کی میاد،نگاه می کنه و میره.

+حیف و صد حیف که همسرم ترکی بلد نیست و نمیتونم براش عاشقانه های ترکی بخونم:(

قوربان اولوم من او شیرین دیلْلَرَه/اوزاخ دوشدوق حسرت اولدُخ ایلْلَرَه/سحراقشام یالوارارام یِلْلَرَه/منن سلام یتیرسینَن سَنین کیمی گولللَرَه*

*قربون اون حرفای شیرینت برم/ازهم دورافتادیم برای همه،حسرت شدیم/شب وروز به باد التماس میکنم/ازمن برای گلی مثل توسلام برسونه.

+ ترک های عزیز،پستم خیلی کوتاه و ناقصه.ممنون میشم شما هم ارادتتون به این زبان،نشون بدید و پست بنویسید:)

پیشاپیش ممنون از همکاریتون*___*

۱۳ نظر ۲ موافق ۳ مخالف

هوووووف! کلافه شدم😑+بعدا نوشت

حوصلم پوکید انقدر تلویزیون نگاه کردم://

حالم از تلویزیون بهم میخوره دیگه🙊

فکر کنم مادرشوهرم افسردست،هر کس زنگ میزنه دعوتمون میکنه واسه شام یا ناهار، دعوتش رو رد میکنه میگه بعدن میایم سر میزنیم.

از دیروز تا الان کپک زدم تو خونه://

وقتایی هم که خودش تنهاست،شب ها میره خونه مادرش میخوابه،صبح از ۸ یا ۹ پا میشه میاد اینجا،تنهایی میمونه،ناهار و شامشم تنهایی میخوره بعد از شام میره اونجا:/

نمیدونم چجوری تو وجودش یکم هیجان و شور و شوق ایجاد کنم،خسته شدم خو:(

خداروشکر فرداشب،یه عروس و داماد که از کربلا اومدن شام دعوتمون کردن،قراره مهمونا بیان اینجا،مجبور شد قبول کنه😄

بدتر از همه می دونید چیه؟اینکه وسواس داره،جرات نمی کنم از جام تکون بخورم😲

تا الان حیاط رو دو بار شسته،ظرف هم که می شورم هی نظارت می کنه.

هی بهم نگاه میکنه میگه نلی نمیری حموم؟😫😓

وااااای خدااااااا، منِ شلخته طاقت این همه نظم و تمیزی رو ندارم،مریض میشم://

پ.ن: آقایون محترم،توروخدا وقتی خودتون نیستید،همسرتون رو نفرستید خونه ی مادرتون.

بعدا نوشت:برای بار سوم حیاط رو شست😓

حالا گیر داده لباساتو نمیدی بندازم ماشین؟

۹ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

همه عیب خلق دیدن، نه مروت است و مردی/نگهی به خویشتن کن، که تو هم گناه داری

کفشی که برای پای تو مناسب است ممکن است پای دیگری را زخم کند؛

بنابر این همیشه مپندار آن چه در ذهن تو می گذرد اصل مطلق است!

 👤 جان اشتاین بک

______________________________________________

تا حالا چقدر پیش اومده کسی رو قضاوت کنی؟ چه از روی ظاهر، چه از روی حرف هاش یا اصلا تو همین وب،کسی رو از روی نوشته هاش قضاوت کنی!؟

تا حالا چقدر پیش اومده کسی تو رو قضاوت کنه؟اون لحظه اذیت شدی،نه؟ دلت گرفت؟ شایدم بغض کردی.

کاش قبل از قضاوت کردن راجع به کسی،یه لحظه چشم هامون رو ببندیم و خودمون رو تو موقعیت اون،تصور کنیم.

من امشب این کار رو کردم،تازه فهمیدم اون دوستم چقدر سختی تحمل میکنه و عذاب می کشه، فهمیدم ما چقدر اذیتش می کنیم.من چقدر اذیتش کردم.

ازش عذر خواهی کردم،بازم ازش معذرت میخوام.

دوست خوبم تو قلب مهربونی داری،جات همیشه تو قلبم محفوظه.

اینا رو نوشتم تا یکم به خودم بیام،به خودمون بیایم.

رفیق جان لطفا خودت رو معرفی نکن😘

*صرفا برای یادآوری به خودم نوشتم که یادم نره منم خطا زیاددارم.

+ تیتر از سعدی جان:)

۹ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

خاله زنکی

+ یکی از فامیلامون خیلی تو درس باهام کل کل داره،یه سال ازم کوچیک تره.وقتی رتبش اومد به همه گفت ۸۰۰ شده،من چون میشناختمش گفتم این اگه واقعا۸۰۰شده بود الان منو نابود کرده بود،اما چون خودش بهم پیام نداده یعنی کلکی در کاره.

خلاصه مامانش هر جا منو میدید میگفت امسال هرچی شد برو،بخاطر پزشکی نمون.همه که نباید پزشک بشن،البته دخترم امسال خیلی سختی کشید تا این رتبه رو به درست آورد.

حالا صداش دراومده که خانوم،مامایی استان خودمون قبول شده😕

سوال اینه آیا با ۸۰۰پزشکی قبول نمی شد؟😏

فقط من اینو ببینم،میدونم چجوری حالشو بگیرم😜

+مامایی خیلی رشته ی خوبیه،همه ی رشته ها خوبن ولی مشکل من اینه چرا دروغ گفت، میخواست چیو ثابت کنه؟

جو فامیل رو جوری کرده بود همه خانوم دکتر صداش می کردن،بعد به چشم یه خنگ به من نگاه می کردن://

+مخاطبای گوشیم امروز یکی یکی دارن یادم می کنن. همشونم متن پیامشون یه چیزه: سلام،خوبی؟چی قبول شدی؟

منم با یک لبخند ملیح،تو دلم میگم به تو چه و جوابشون رو نمیدم😀

+امروز یه عاااالمه کار دارم،فردا میرم به مدت تقریبی۱۰ روز خونه مادر شوهرم بمونم:|

بیخی مهم اینه من الان بمب انرژی ام،کتابامو میبرم درس بخونم:)))

+ بیخیال اینا،خودتون چطورید؟😉

۴ نظر ۲ موافق ۱ مخالف

‏شاید حسرت خوردن راحت ‌ترین راهه، واسه همین هیچکس تلاش مجدد نمیکنه!

هیچ نوزادی ۳۰ ساله زاده نمی شود!

هیچ کتابی از صفحه ۲۶۷ آغاز نمی شود!

هیچ دانه ای به صورت درخت ۴۰ ساله رشد نمی کند.

هیچ کارمندی یک شبه بازنشست نمی شود.

هیچ سربازی را نمی شناسم که روز بعد سرهنگ شده باشد.

برای تکامل هر یک از اینها مدت ها زمان و انرژی صرف شده است!

اصلا این قانون طبیعت است!

هر چرخه دوره تکاملی دارد!

پس انتظار نداشته باش

با تلاش کم و یک شبه

به نهایت یک هدف دست پیدا کنی.

تو جدا از این چرخه نیستی!

________________________________________________

اینو می نویسم برای کسایی که مثل من پشت کنکورین که انشاالله امسال، بهترین کنکورمون باشه.

به قول پرواز: فدای سرتون که نشد،دنیا که به آخر نرسیده،دوباره تلاشتون رو بکنید.

تو وب بانولبخند یادم نیست از قول کی نوشته بود:اشکالی نداره، نه تو پیری نه خدا بخیله.

درستشم همینه،حتما یه جای کارمون میلنگید که نشد،باید بمونیم و درستش کنیم.

گاهی اوقات میخواستم دعا کنم که معجزه بشه و پزشکی قبول بشم،بعد از چند دقیقه پشیمون می شدم،با خودم می گفتم: اگه من قبول شم،عدل خدا زیر سوال نمیره؟ من حقمه قبول شم وقتی خیلی مباحث رو بلد نیستم؟ درسته که تلاش نکنم و فقط بخوام قبول شم؟ اونجوری حتی اگه قبول شم هم وجدانم ناراضیه چون من بی سوادم هنوز.

اما امسال میخوام همه مون جوری باشیم که با آرامش سرمون رو بالا بگیریم و بگیم: خداجون من تلاشم رو کردم،از اینجا به بعد با خودت:) 

بازم به قول بانو لبخند اگه هنوز خسته نیستی یعنی تمام تلاشت رو نکردی.

پس همینجا قول بدیم سال بعد،فردای کنکور، خسته باشیم.

قبول دارم روزای سختی پیش رو داریم،اما ما انرژی و توانی داریم که از پسش برمیایم.

اصلا بیاید با هم سوگند بخوریم برای پایبندی به اهدافمون:

✋سوگند یاد میکنم تا تمام توانم را به کار گیرم و از هیچ تلاشی فروگذار نکنم.

۹ نظر ۶ موافق ۱ مخالف

بدون عنوان:)

امروز با این که پست جدید نداشتم چقدر بازدید وبم زیاد شده!!فک کنم همه منتظر اعلام نتایج کنکور بودن.

من انتخاب رشته نکردم ولی خیلی منتظر اعلام نتایج بودم.

به همه ی کسایی که قبول شدن خصوصا تیارای عزیزم و شاتوت جان تبریک میگم*___*

کسایی هم که قبول نشدن،غصه نداره که...امسال با هم می خونیم و سال دیگه ما هم جشن می گیریم;-) 

*این امکان جدید بیان که می تونیم پاسخ کامنتمون رو بگیریم هم خوبه هم ترسناکه.... فک نمی کردم انقدر کامنت نوشته باشم، چقدر من پرحرفم تو بیان😓

۶ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

در دست تعمیر:)

حس کردم فضای وبم یکم تکراری شده،برای همین یک سری تغییرات انجام دادم.

یه دوست هم آدرسم رو داشت که میخواستم گمم کنه برای همین آدرسمم تغییر دادم:)

+نتایج دانشگاه آزاد اومد.

+کاش نتایج سراسری زودتر بیاد از تیارا و شاتوت و بقیه ی دوستام شیرینی بگیرم😀

+راستی بابت پست قبلی از همه ی دوستانی که نگرانم شدن معذرت می خوام،حالم خوب نبود و فقط با نوشتن آروم می شدم:)

از دیشب انقدر دلگرم به بودنتون شدم که کل غصه هام رو فراموش کردم.

مرسی که هستید🌸💐

۷ نظر ۴ موافق ۱ مخالف

من به غمگین‌ترین حالت ممکن شادم/تو به آشوب دلم ثانیه‌ ای فکر نکن

وقتی همه جاپر است از دل سیری     عاشق بشوی غریب تر می میری

یادت  نرود!   به  مردم  این دنیا         دریا بدهی کویر پس می گیرى...!!

__________________________________________

خیلی سخته بخوای قوی باشی.اولش فقط تظاهر به قوی بودن می کنی، تو تنهایی هات اشک می ریزی و غصه می خوری و دلتنگ میشی، ولی تو جمع،نقاب یه آدم خوشبخت و قوی رو به چهره میزنی و با یه لبخند مسحور کننده، همه رو شیفته ی خودت می کنی.

تا اینجا همه چیز خوبه،خودت از روندی که پیش گرفتی راضی هستی ولی....

یکدفعه به خودت میای و می بینی اون ماسک،بهت چیره شده و با تو یکی شده.دیگه نمی تونی تو تنهایی هات اشک بریزی یا غصه بخوری یا دلتنگ بشی.ظاهر و باطنت یکی میشه، دیگه حتی گاهی خودتم باورت میشه خوشبخت ترین و قوی ترین فرد دنیایی.

اما این خیلی بده،بغض هات تو گلوت انباشته می شن،دیگه دلت تنگ نمیشه،دیگه نمیتونی کسی رو از صمیم قلب دوست داشته باشی.

مرحله ی سوم، خوب اما وحشتناکه....شاید خیلی دیر به این مرحله برسی یا اصلا تجربش نکنی،ولی شنیدم وقتی به این مرحله برسی،اون شخصیت قوی فرو میریزه،سراسروجودت میشه اشک و دلتنگی.از اینجا به بعد،قبول میکنی برای زندگی کردن،گاهی باید گریه کرد، گاهی باید دلتنگ شد،باید عشق ورزید،باید بعضی چیز ها رو نادیده گرفت.

وحشتناکه چون باید خودِ مغرورت رو بکشی،باید از نو متولد بشی مثل یه ققنوس.

این روزها،حال دلم بده،به طرز وحشتناکی تو مرحله ی دوم این دورِ باطل گیر کردم. دیگه دلتنگ نمیشم،دیگه کسیو دوست ندارم،قلبم از سنگ شده،قلبم تو سینم سنگینی می کنه.

شاید خنده دار باشه اما دلم برای اشک هام تنگ شده،پر از حس های بدم.

من اینجوری نبودم،سختی های زندگیم رو به همه می گفتم اما نتیجش غرق شدن تو سیل سرزنش ها بود که همشون معتقد بودن من مشکل دارم و سزاوار تمام بلاهایی که سرم میاد،هستم.

تصمیم گرفتم نقاب بزنم،به همه از خوشبختیم گفتم،تو ذهنم مدام خوبی های زندگیم رو تکرار کردم،احمقانه برای این زندگی جنگیدم. شاید هر کسی جای من بود،با شنیدن نصف اون تهمت ها و حرف ها، تا الان جا زده بود.

اما من،دوست نداشتم ببازم،حامی ای هم برای تموم کردنِ بازی نداشتم.

اما حالا،وجودم پر شده از تنفر، ازش متنفرم،از خودم متنفرم ...نه...من نمیتونم از خودم متنفر باشم،من هر چی که باشم،بازم خودم رو دوست دارم،من لایق بهترین هام،این رو باور دارم.

حالا تو منجلاب زندگیم گیر کردم،نه راه پس دارم نه راه پیش.تنها راه نجاتم،کنکوره.این دوئلِ سخت،تنها راه نجاتمه.

دلم پره ولی اشکام نمیبارن،مسلما این بدترین نوعِ عذابه.

+تیتر از: حسین نعمتی

۷ نظر ۱ موافق ۱ مخالف
درباره من
تـا زمانی که
رسیــدنــ به #تـــــــــو
امـکانـ دارد
زندگـی درد قشنگیستـــــــ
که جریــانــ دارد....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان