اینجا نلی از روزهایش می گوید

بازم لرزیدیم:|

دیشب حدود ساعت۴ونیم، زلزله ی ۳/۳ریشتری اومده و من و همسرم نفهمیدیم:/

همه میگن خیلی وحشتناک بود،از خواب بیدار شدن و فرار کردن:/

مگه میشه خوابمون انقدر سنگین باشه؟؟؟!!!!

خدایا،لطفا اگه قرار شد بازم زمین بلرزه،وقتی باشه که بیدار باشم تا فرار کنم.

من خیلی از زیر آوار موندن می ترسم،کم کم داره به فوبیا تبدیل میشه.

خداجون من جوونم هنوز،اون قضایا مونده هنوز:)

۴ نظر ۵ موافق ۲ مخالف

چرا فکر نمی کنن آخه؟

شبکه ی پویا رو نگاه می کنم، یه کوسه داره خودش رو معرفی می کنه به بچه ها. همینطور که حرکت میکنه میگه مرسی که با من میاید چون من اگه شنا نکنم غرق میشم:/

آخرش میگه من همه چیز میخورم،یهو میاد سمت دوربین وبا صدای خبیث میگه حواستون باشه نخورمتون:| 

خو من با این قد و هیکلم زهرم ترکید، بچه ی بینوا چجور اینو نگاه کنه خو؟+میدونستید هواپیما ها هم سرما میخورن؟ اگه نمی دونستید شبکه پویا رو نگاه کنید تا بدونید:/

۶ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

با این حجم از بی خوابی چه کنم من؟

چند روزه خوابم بهم ریخته و شبا بیدارم و روزا خواب.

هر کاری میکنم نمیتونم درستش کنم.

از دیشب تا الان تو خونه تنهام،ساعت ۲و نیم بود که زلزله اومد و انقدر ترسیدم لباس پوشیدم و آماده نشستم تا اگه بازم زلزله اومد فرار کنم.

فشارم افتاد و دست و پام می لرزید، هیچی دیگه،کلا خوابم پرید.

هر کاری کردم حتی نتونستم ۵ دقیقه بخوابم، همش می ترسیدم بخوابم و زلزله بیاد.

حالا من موندم و چشمای پف کرده از خواب و آزمونی که ساعت ۸ شروع میشه:(

۷ و نیم باید از خونه حرکت کنم. تا قبل از ۱۲ هم نمیذارن از آزمون بیرون بیایم.

خدا بهم رحم کنه فقط...

۶ نظر ۶ موافق ۱ مخالف

تا شدم بی‌خبر از خویش،خبرها دیدم/ بی‌خبر شو که خبرهاست در این بی‌خبری

نلی،تا به چیزی که دیدی نرسی حق نداری بیای اینجا.

پست بعدیت باید خبر از موفقیتت بده نه در جا زدنت، فقط یکم همت و تلاش لازم داری تا بهش برسی.

دیدی گفت میتونی،گفت شرایطش فراهم شده، این یعنی دستت برای انتخاب باز شده.

گفت چقدر شبیه همونایی،بهت میخوره:)

اینم یه نشونه است،یه بیزینس شاید...برنامه ریزی کن بهش برسی به دردت میخوره خودش گفت بیا حتما.

اون آقا رو یادته گفت ولی نشد بری،حالا بازم پیش اومد،پس یه نشونست.

برای عروسی برنامه ریزی کن که از درسات عقب نمونی،تا لحظه ی آخر بخون.

+صرفا برای یادآوری یه سری مسائل برای خودم بود این پست:)

+یه دندونپزشک تو کانالش نوشته بود وقتی پشت کنکوری بود همه جا می نوشته #دندان_ها_را_پزشک_خواهم_شد

پس منم می نویسم #انسان_ها_را_پزشک _خواهم_شد

+تیتر از مولانا

۸ نظر ۵ موافق ۱ مخالف

دل شکستن بعد تُــو در شهر ما مرسوم شد /کاش میدیدی چه کرده رفتنت با دین شهر

تو یه روستای سرسبز زندگی می کرد.اولین بچه و دخترِ بزرگِ خانواده بود. با دخترای دیگه می رفت سرچشمه و آب میاورد، تو همین رفت و آمد ها بود که عاشق پسر همسایه شد. پسر همسایه هم عاشق دخترک بود.واسطه ی رسوندنِ نامه هاشون، خواهرِ پسرک بود.روز به روز عاشق تر و شیدا تر می شدن.

یه روز، پسرک گفت میخوام به خانوادم بگم که بیایم خواستگاریت،دیگه طاقت دوریتو ندارم.

دخترک اما گفت که خانوادم تا سربازی نری رضایت نمیدن، من منتظرت میمونم تا برگردی.

پسرک مجنون تر از این بود که به حرف لیلیش نه بگه.رفت سربازی...

اما کی از تقدیر خبر داره؟

پسر پولدارترین خانواده ی شهرِ کناری، اومد خواستگاری دخترک. خدمت رفته و خونه و مغازه و پول کافی داشت.کی بود که به همچین پسری جواب رد بده؟

دخترک اما این چیزا براش مهم نبود، دلش با یارش بود اما جرات گفتنش رو نداشت.

پدر و برادر دخترک جواب مثبت دادند و تاریخ عقد و عروسی رو مشخص کردن.

پسرک اومد مرخصی، دخترو دید که تغییر کرده...ابروهای تمیز شدش...حلقه ی دستش...

گریه کرد، گفت من بخاطر تو خدمت رفتم حالا تو....

گفت که حلالش نمیکنه، گفت که از زندگی سیر شده.

دخترک همون روزا دعا کرد همین بلا سر دختر برادرش بیاد تا برادرش بفهمه در حقش چه کرده.

*سال ها بعد:

دخترک الان یه پسر و عروس داره، فقط بارداری اولش رو تونست به پایان ببره و بارداری های بعدیش، همه سقط شدن. گریه میکنه و میگه آه پسرک منو گرفته.

شوهرش ورشکست شد.

پسرک معلم بازنشسته است و وضع مالیش خوبه.

دختر برادر دخترک همین بلا سرش اومد، عاشق شد،با غیرعشقش ازدواج کرد و نا بارور شد، شاید همسرش ازش جدا بشه...

آری،به گمانم بی وفایی موروثی است...

+تیتر از محمد شیخی.

۱۰ نظر ۵ موافق ۰ مخالف
درباره من
تـا زمانی که
رسیــدنــ به #تـــــــــو
امـکانـ دارد
زندگـی درد قشنگیستـــــــ
که جریــانــ دارد....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان