بهتر آن نیست تو برداری از آن دور قدم / دست بندازی و از دل گرهی بگشایی؟ :: اینجا نلی از روزهایش می گوید

بهتر آن نیست تو برداری از آن دور قدم / دست بندازی و از دل گرهی بگشایی؟

نمیدونم دقیقا کجا باید دنبالت بگردم؟ تو کدوم شهر؟ کدوم کوچه؟ کدوم خونه؟

دقت کردی وقتی میخواستم خودمو از چشمت پنهون کنم، دنیا چقدر کوچیک بود و هر جا میرفتم تو زودتر از من اونجا بودی... و حالا که دنبالت می گردم دنیا انقدر بزرگه که می ترسم عمرم کفاف نده همه جاش رو بگردم و پیدات کنم.

دنیای عجیبیه نازنینم...

ما روزهای خوشی داشتیم.... خیابون گردی های نصف شبانه ... زورگیرای پارک و پلیسای خنگ... یادش بخیر خرید بمب و ترقه برای چهارشنبه سوری...
یادته هر ماه، ماهگرد تولدم رو تبریک میگفتی؟ روز تولدم، عدد مقدس ما بود.
عدد مقدس نزدیکه، نمیای جان دلم؟

۴ موافق ۰ مخالف
درباره من
قصد سرم داری، خنجر به مشت
خوش تر از این نیز توانیم کشت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان