خواستم ولی نشد :( :: اینجا نلی از روزهایش می گوید

خواستم ولی نشد :(

+ یادداشت رمزی که دیروز به عنوان پیش نویس پست جدیدم نوشتم، هنوز کنار دستمه اما دستم به نوشتنش نمیره چون پر از خوشحالیه و من الان پر از غمم:(

شاید اتفاق خاصی نیفتاده باشه ولی من دیگه رمق ندارم:(((
+ نلیسا....دقت کردی تو 23 سالگی میری دانشگاه در حالی که دوستات تو 23 سالگی لیسانس میگیرن....
23....عدد عجیبیه.....عددی که همیشه به جادویی بودنش ایمان داشتم...
و چه ترسناک که انقدر زود داره میاد....
+ از ترحم بدم میاد.... من خودم این راهو انتخاب کردم پس ترحم ممنوع!
+ کنکورای پیاپی و بی ثمر منو زودرنج و ضعیف کرده....کنکور شده نقطه ضعف من....
+ دوستم زنگ زده میگه وااای نلیسا ورودیای جدید اومدن، دانشگاه حسابی شلوغ شده این روزا...بعد مکث میکنه، آب دهانش رو قورت میده و با لحن مهربون تری میگه: ایشالا قسمت خودت بشه بیای..... و من اینور گوشی، بی حس میگم مرسی.
+ دختر خالم که برام مثل خواهرمه، دانشجو شده و هر شب ازش می پرسیدم: چی خریدی؟ کی میری؟ کلاسات کی شروع میشه؟ و ....
حالا از دانشگاه و کلاساش باهام حرف نمیزنه......شاید فکر میکنه من ناراحت میشم ولی کاش بدونه من پر از ذوقم براش، دلم پر میکشه واسه روزی که ببینم جزو بهترینای رشتش شده.
+ خدایا....بس نیس دیگه؟ دلم پاییز دانشجویی میخواد.. یه پاییز پر از کشف چیزهای جدید.... این کتابام دیگه حرف جدیدی برام ندارن:(
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
قصد سرم داری، خنجر به مشت
خوش تر از این نیز توانیم کشت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان