ماجراهای دوستام(2) :: اینجا نلی از روزهایش می گوید

ماجراهای دوستام(2)

خب طبق این پست قرار شد که از دوستام بازم بنویسم.

+دوست چادریم که معرف حضورتونه الان دانشجوی پیام نوره، یکی از اساتیدشون میان ترم رو شفاهی میگیره، نوبت این که رسیده نتونسته کامل جواب بده، با استاد قهر کرده گفته حق نداری این نمره رو وارد کنی، سیستم از تو بیشتر نمره میده:/

جالبه که اصلا به حریم خصوصی و این قرتی بازیا اعتقادی نداره، اگه از گوشیت خوشش بیاد، ممکنه تا یه هفته رنگ گوشیتو نبینی😐

+رئیس انجمن اسلامی مدرسه راهنمایی مون بودم، با هزار تا کولی بازی یه اتاق که چاپخونه ی قدیمی مدرسه بود رو به عنوان دفترم انتخاب کردم، کلیدشم فقط من داشتم، با دوستام زنگ های تفریح میرفتیم اونجا، درو قفل میکردیم و با گوشی آهنگ میذاشتیم.

یه روز زنگ آخر بود، کلید تو قفل گیر کرد و همه داشتن میرفتن خونه، ما ۳ نفر هم حبس شدیم اون تو😓

تصور کنید چه حالی داشتیم گوشیمون شارژ تک هم نداشت، تو یه اتاق ۲در۳، بدون پنجره، طبقه ی دوم.

انقد داد زدیم تا مستخدم مدرسه صدامونو شنید و نجاتمون داد:)

+ گروه سرود مدرسه و شهرمون بودیم، فقط به عشق این میرفتیم که با پولش لوازم آرایشی بخریم.

+ یه دوستی هم دارم که هر چی پول دستش میاد برای دوست پسرش خرج میکنه، مدیونید اگه فکر کنید به اسم پسر، تیغش میزدیم😄

بعد همیشه تو خونشون کیف پول و کمربند و این چیزا برای مناسبت های یهویی داشت.

۱۲ نظر ۸ موافق ۱ مخالف
میم . الف
۲۶ دی ۲۰:۰۹
اون آخریه عجب دختریه!😂
نلی بااینا نگرد دخترم! -_- 😂😂😂

پاسخ :

😄😄
اینا مال دوران جاهلیتم بود، دیگه دورم ازشون:
میم . الف
۲۶ دی ۲۰:۰۹
اون آخریه عجب دختریه!😂
نلی بااینا نگرد دخترم! -_- 😂😂😂

پاسخ :

:)
پوریا آریافر
۲۶ دی ۲۰:۴۳
از این دوستات که برای پسرها خرج میکنن یکی برای من پیدا کن خیلی کم اند خخخخخ

پاسخ :

😄
متاسفانه همین یکی بود،اونم رو هوا زدنش.
یک بلاگر
۲۶ دی ۲۱:۰۷
:)
اگر خودتون رو پسر جا زدین و از اون آدم پول گرفتین کار خیلی مزخرف و زننده ای کردین!

پاسخ :

:)
همین کارو کردیم، چرا؟!
خب بعد که فهمید کلی هم خندید:)
ریزوریوس ❤:)
۲۶ دی ۲۱:۵۲
شیطنت های مردم رو که از دوران دبیرستان وراهنمایی و اینا میشنوم، بیشتر به بچه مثبت بودن خودم در اون دوران پی میبرم:دی! ته خلافمون پیچوندن کلاس پرورشی و خوندن یه درس دیگه بود:دی! البته اینکه دوستامم بچه مثبت تر از خودم بودن تو این مسئله تاثیر داشت:دی! (راهنمایی کسی مثه خودم پیدا نکردم، درنتیجه هیچ دوستی نداشتم:دی! )
ولی خب الان دوبرابر اون شیطنت هایی که باید تو دبیرستان و راهنمایی انجام میدادم دارم شیطنت انجام میدم:دی! کودک درونم  تازه داره فعال میشه:)) خداییش این دیوونه بازیا کلی لذت داره:)))

پاسخ :

😄😄اینا همش خاطره میشه دخترم، دیوونه بازی یه عالمه دیگست اصلا:)
اشکالی نداره،دیر نشده هنوز.
احسان ..
۲۶ دی ۲۱:۵۸
سلام
مگر تو گروه سرود پول هم میدادن؟
ضمنا مگر دخترا برای پسرا کادو میخرن؟تا حالا که ما برعکسشو دیده بودیم..خخ

پاسخ :

سلام، گروه سرود شهرمون برای اجرای دهه ی فجر گاهی۵۰ گاهی۱۰۰ تومن بهمون میداد.
اینم یه مدله دیگه:)
Ritalin 10mg
۲۶ دی ۲۲:۰۷
😑 اينا دوستن جمع كردي دورت ؟!
دومي ك هيچي 
از اولي ميخام بگم 😑🖐🏻
ي بار خونه عمم بودمـ ك دوست خانوادگيشون با بچه هاش اومد
دختراش٤ تا بودن از همه سايز بزرگ و كوچيك 😄
دختر عمم نزديك بود گريه كنه 
ريختن تو اتاقش ، يكي رژلب بر ميداشت يكي عطر يكي مانتو اون يكي رفته بود سراغ دفتر خاطرات😆
قشنگ از هر چيزي خوششون ميومد بر ميداشتن واسه خودشون
واسه مـ ن كه پيش نيومده و گر نه همون لحظه طرف رو لخت ميكردم
ميگفتم از لباسات خوشم مياد مال من :| تا دفعه ديگ از اين غلطا نكنه 😹
اينكه حريم خصوصي و شخصي و اين قوانين رو رعايت نكنن عذاب اوره :|!

پاسخ :

😀😄😄
از من که جرات نمیکرد چیزی ببره چون خیلی بد اخلاق بودم.
احسان ..
۲۶ دی ۲۲:۴۸
شهرتون کجاست؟ نمیشه منم بیام سرود بخونم؟

پاسخ :

یه جای خوب:)
اتفاقا با پسرا با هم میخوندیم:)
ولی چون به پسرا لباس میدادن، از پولشون کم می کردن.
احسان ..
۲۶ دی ۲۲:۵۲
به  دخترا لباس نمیدادن؟
ای بابا؟
شما ساکن ایران هستید یا اروپا؟

پاسخ :

نه، ما چادر می پوشیدیم:)
متاسفانه ا ی ر ا ن.
آنیا بلایت
۲۶ دی ۲۳:۲۶
چه بامزه:)) اگر کسی پیداتون نمی کرد و توی اتاق می‌موندید [ و البته اگه اکسیژن کم نمی‌ اومد D: ] خاطره‌ی هیجان انگیزی می‌شد که تا نسل ها می‌تونستید واسه نوه‌هاتون تعریف کنید :)))

پاسخ :

فکر کنم با کمبود اکسیژن مواجه میشدیم، لامصب اصلا راه هوا نداشت:/
گلاویژ ...
۲۷ دی ۰۳:۴۳
هوووووف، من همه اش با بچه مثبتا دوست می شدم زنگای تفریح همش درس می خوندیم، هعی

پاسخ :

:)
من یه بار متحول شدم خواستم زنگ تفریح درس بخونم، چنان با همون کتاب توجیهم کردن که کلا بیخیالش شدم:-D 
باور
۲۸ دی ۱۶:۰۲
حالا ما تفریحاتمون این بود میزدیم تو سرمون،عه دیدی امتحان تجربیا اسون تر بود،یینی تا همین حد همین قد خز
یا امتحان لغو میکردیم :))یا داشتیم استرس میکشیدیم برا کنکور
تهشم پریسا هستم س سال پشت کنکور:))
البت ی سری از بچ ها پای دیوانه بازی بودن ک من نبودم،حالا دیوانه بازی این بود ،میرفتن دفتر شیرینی اینا میدزدیدن:))با ی مشت بچ مثبت جم بودیم:))
شیطنت هاییم ک داشتیم میش گف اصن شیطنت نبود در کل...بیشتر میخندیم ب زمین و زمان :))بیشتر ب مدیر عتیقمون:))این ته خلا ف بود،ها یا رقص محلی خودمونو میرفتیم :))ک ب اندازه فش دادن ب مدیر حال نمیداد،متاسفانه:)+
خلاصه تو هرچقدر کارمثبت و خز میتونی تصور کنی مال ما بود:))
اون دوست عاخرتم ...هوچ ندارم براش،اینک الان مفلوک نی؟ته حسابش فقط یارانشه اره:))؟

پاسخ :

ما یه کلاس ۲۰ نفره ی فوق العاده شیطون بودیم، خیلی هاش رو نمیشه نوشت به خاطر بد شدن اذهان عمومی😄
چقدر مثبت بودید واقعا:/
همیشه پول داره، نمیدونم از کجا میاره، در صورتی که شغل مامان و بابا هامون دقیقا مثل همه://
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
تـا زمانی که
رسیــدنــ به #تـــــــــو
امـکانـ دارد
زندگـی درد قشنگیستـــــــ
که جریــانــ دارد....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان