من به چشمان تو دل بستم و شاعر گشتم/چه مبارک قدمی داری و فرخنده دلی :: اینجا نلی از روزهایش می گوید

من به چشمان تو دل بستم و شاعر گشتم/چه مبارک قدمی داری و فرخنده دلی

تجربه ثابت کرده همه ی فیلم های عروسی،توانایی این رو دارن که به یه فیلم طنز تبدیل بشن.

چرا راه دور بریم؟ بیاید فیلم عروسیه خودم رو براتون بررسی کنم.

اولِ فیلم،شاهد آماده شدن داماد هستیم،بماند که چرا بین اون همه آدم،کسی نمی تونست کراوات داماد رو ببنده:/ همه میان جلو،یکم با کراوات ور میرن،بعد میگن نه من فقط تو گردن خودم می تونم ببندم:|| بااین اوضاع،هر چی داماد میگه باشه خودم می بندم،همه میگن نه!!! ما برات می بندیم.

بعد از اینکه داماد آماده شد،یه بچه ی تخس اومد کل برف شادی رو،رو کمر داماد خالی کرد:/  عمه ی داماد هم نهایت سعیش رو برای زیباتر شدن داماد انجام داد و یه عالمه نقل پاشید تو موهاش:/

و در ادامه ی مراسم،یه داماد رو می بینیم که خم شده و مهمون ها تلاش می کنن بدون خراب کردن مدل موی داماد،نقل ها رو از موهاش خارج کنن.

خب صحنه ی بعدی رو در جلوی آرایشگاه می بینیم. عروس میخواد سوار ماشین بشه و از اونجایی که خبر نداره موهاش تا آسمون بلند شده:/  با کله میره تو سقف ماشین.مدیونید اگه فکر کنید داماد دلش سوخت،فقط داشت با دست عروسو هل می داد تو ماشین و می گفت سوار شو فیلم خراب نشه.

در طول مسیر،شاهد حرکت دسته گل عروس به مانندِ برف پاک کن ماشین هستیم.

(ما رسم داریم عروس که وارد میشه،یک نفر تو یه تشت کوچیک،آب روی پای عروس میریزه و از اون آب،بعدا چهارگوشه ی خونه می ریزن.چون حدیث از پیامبر داریم که با این کار، برکت به خونه میاد)همسرم از این رسم بی اطلاع بود،البته از خیلی از رسومات بی اطلاع بود چون ما از دو فرهنگ متفاوتیم.

بعد خوش و خرم با مهمون ها سلام و احوالپرسی می کنن و عروس با دستش،همزمان که دسته گل رو گرفته، دامن لباسش رو نگه میداره و میشینه،در همین حین،داماد رو می بینیم که رو دسته گل میشینه و تلاش عروس برای بیرون کشیدن دسته گل از زیر داماد را شاهد هستیم:/

(رسم دیگه ای که داریم اینه که به دست عروس و داماد،یه مقدار برنج خام میدیم و اون ها وقتی قراره از خونه بیرون برن،به مرور این برنج رو به زمین می ریزن،به نیت اینکه مجرد ها،مثل همین دونه های برنج،پشت سر عروس و داماد، یکی یکی مزدوج وخوشبخت بشن)وقتی برنج رو دادن،شاهد این هستیم داماد باهاشون بازی می کنه و بعد به دست عروس حمله می کنه و اصرار داره برنج ها رو بده من:/

و وقتی موفق نمیشه، باز با برنج های خودش بازی می کنه و در نهایت،همشون رو توی جیبش می ریزه:///

البته که موارد برای بیان کردن زیاده ولی در همین حد کافیست که ما هروقت دلمون می گیره، فیلم عروسیمون رو تماشا می کنیم و از غم دوعالم،فارق می شویم.

خلاصه که مزدوج شدید، فیلم خام(میکس نشده) عروسیتون رو به کسی نشون ندید. با تشکر،یک داغ دیده

۹ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
بابافایل
۲۲ شهریور ۱۲:۴۵
سلام وبلاگ نویس عزیز ، من مدیر فروشگاه بابافایل هستم و قصد همکاری با شما رو دارم ، شما میتونید در فروشگاه بابافایل فایل های دانلودی خودتون رو بفروشید و کسب درآمد ماهیانه داشته باشید ، خوش حال میشیم شما رو در کنار خودمون ببینیم ، منتظرتون میمونیم . BaBafile.ir

پاسخ :

://
kerman man
۲۲ شهریور ۱۲:۴۷
سلام

ممنون که تجربیات ارزشمند خودتون رو در اختیار ما قرار میدین :)

پاسخ :

سلام،قابلتون رو نداره😄
سالاد فصل
۲۲ شهریور ۱۴:۱۶
عجب فيلم عروسي اي داشتيداا..
اون موقع كه يكم بچه تر بودم هميشه فيلم عروسي مامان و بابام رو ميديدم و كلي ميخنديدم:D

پاسخ :

😄😄
تا جایی که من دیدم،همه ی فیلم های عروسی،طنزن فقط میزان نمکشون،یکم متفاوته😀
تنها همدم ماه
۲۲ شهریور ۱۴:۱۷
سلام خیلی بامزه بود خاطرتون  لبخند رو لبم بود و دوست نداشتم تموم شه :) بازم بنویسید :)

پاسخ :

سلام، خوشحالم خوشتون اومده:)

sara nr
۲۲ شهریور ۱۷:۴۲
وااای :))) {آیکون خنده با نیش باز :/ }

پاسخ :

😀😀
mitra .mo
۲۲ شهریور ۲۱:۳۰
وااااااایییی!
تو عروسی خواهرم موقع شام دوربین یهو رفت رو یه خانومه اونم هول شد سالاد از دهنش اویزون موند انقدر خندیدم که نگو!
کلا فیلمای عروسی همه شون اینجورین

پاسخ :

😂😂😂😂وای بیچاره خانومه😂😂
Fatemeh Aa
۲۲ شهریور ۲۲:۰۹
😂😂😂😂
تو فیلم عروسی مامان و بابای من، پسرداییم جلوی در رو گرفته، نمیذاره پدرم بره تو و مادرم رو بیاره با خودش ببره. مثه اینکه تازه هم کلاس کاراته میرفته، کلی از تکنیک های کاراته رو هم اجرا می کنه و بابام رو تهدید میکنه که عمه ام نباید از این خونه بره:دی!

پاسخ :

😁😁واااای😂😂
گلاویژ ...
۲۴ شهریور ۰۷:۱۰
همین که من تو عروسی تو حضور نداشتم یعنی نصف عمرم بر فنا رفته :|

پاسخ :

😁😁 انشاالله تو عروسیت میام جبران می کنم.
لیمو ‌‌
۲۶ شهریور ۱۲:۱۰
سلام نلی جان خوبی ؟
من تازه اومدم تو وبت تا اینجا مطالبت رو خوندم
این پستت خیلی خنده دار بود :)))) دسته گل چی شد آخر؟ گل طبیعی بود؟ :/ داماد :)) وای عالی بود ینیا :))

پاسخ :

سلام لیمو جان،ممنون:)
خوش اومدی*___*
خداروشکر خیلی صدمه ندید،نه مصنوعی بود😄😄
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
تـا زمانی که
رسیــدنــ به #تـــــــــو
امـکانـ دارد
زندگـی درد قشنگیستـــــــ
که جریــانــ دارد....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان