خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره.... :: اینجا نلی از روزهایش می گوید

خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره....

پست طولانیه...اگه حسش نیست نخونید:))

یه مقایسه است شاید...یا دلنوشته..

+مادربزرگم(که مادر شهیده) تو قرعه کشی خونگی اسمش دراومده، حالا میگه باید برم طلا بخرم ، شما خجالت نمیکشید مادربزرگتون طلاش کم باشه؟😂😂

قابل ذکره که مادربزرگم اسفند ماه گفت زشته برام مهمون میاد مبل ندارم مجبوره بشینه زمین، بچه های فلانی رو ببینید چقد بهش میرسن(البته همه رو با خنده و شوخی میگفت) ؛ هیچی دیگه داییم براش تلویزیونLED و میز تلویزیون و مبل خرید،حالاهم میگه یه دست مبل کمه://

رفته تلفن بی سیم گرفته ، بهش میگیم تو که تلفن خونت نو بود چرا خریدی!؟میگه آخه این باکلاس تره.

چند سال پیش هم برای خودش تخت خرید گفت مده:)

ماشالا روحیش خیلی خوبه ، میگه درس بخونید وضعتون خوب شه منو ببرید مسافرت خارج از کشور😲

اعتقاد داره دختر و پسر جوون همش باید در حال گردش باشن،هر وقت میریم خونش میگه تا غذا آماده شه پاشید برید  بگردید.

عکسش رو که میگیریم،نگاه میکنه میگه شما عکس منو دستکاری(فتوشاپ منظورشه) کردید وگرنه من که انقدر پیر نیستم://

تو خونش همیشه چیپس و پفک و لواشک و بستنی هست،تهران که میره چادر نمیپوشه با مانتو میگرده میگه با مانتو راحت ترم:)

ماهی یکبار حتما آزمایش میده و چند ماه یکبار هم داییم باید تهران یا کرج ببرش دکتر تا خیالش راحت باشه.

همیشه در حال مهمونی رفتنه و به کل فامیل سر میزنه.

همیشه میگم خداکنه وقتی به سن مادربزرگم رسیدم،روحیه ی منم انقدر خوب باشه.

+مادربزرگ پدریم(مامانه بابام) اما روحیش پایینه،همیشه  از درداش شکایت میکنه،البته خیلی مهربون و دلسوزه ولی ناراحتم که چرا انقدر غصه ی همه رو میخوره.

مادربزرگم تو روستا زندگی میکنه، تازگی ها هر روز میره به باغ و زمین هاش سر میزنه و هی غر میزنه که فلانی فلان قدر از زمینم رو گرفته،هر چقدر بهش میگیم بفروششون با پولش برو کربلا و مشهد یا پولش رو بذار بانک با سودش راحت زندگی کن قبول نمیکنه.

مستاجرش از فامیلای دورمونه که زن و شوهر جوونن،هر روز یه ایراد ازشون میگیره، امشبم به بابام میگفت بگو دیگه بلند شن من خونمو به اینا نمیدم:/

عمه هام هر چقدر اصرار میکنن بیشتر از یه وعده خونشون نمیره و با این که از تنهایی میترسه و تا صبح بیدار میمونه ولی شب باید حتما خونه ی خودش باشه.

هر چقدر بهش اصرار میکنیم که بذار تو قم پیش خواهرات برات خونه بگیریم اونجا خواهرات پیشتن سرت گرم میشه میگه نه.

آزمایش هاشو انجام نمیده و برای دکتر بردنش از یک هفته قبل باید باهاش صحبت کنیم تا راضی بشه.

پول هاشو خرج نمیکنه و به عادت قدیمی ها پس انداز میکنه ، هر چی میخوایم براش بخریم قبول نمیکنه و اگه بزور بخریم هم ازش استفاده نمیکنه.

خلاصه که هم خودش داره اذیت میشه و هم بچه ها و نوه هاش...

+ هر دو پدربزرگم فوت کردن و مادربزرگ هام تنهان.

۱۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
سام نجفی نیا
۰۵ تیر ۰۱:۲۹
ادم هر چی سنش بالاتر بره نیاز به توجه بیشتری داره و عین بچه ها میشه 

پاسخ :

درسته ولی بنظرم روحیه و امید به زندگی خیلی تو اخلاق آدم تاثیر داره.
پرواز ...
۰۵ تیر ۰۱:۳۲
چقد متفاوت :))
اقا من ‌کل متن رو خوندم اصلا هم طولانی نبود :))
برای اثباتش میگم سر بزنه به کل فامیل رو نوشتی سر بزنه به مل فامیل D;
یا ایراد میگیره رو نوشتی تیراد میگیره *_*

خدا حفظ کنه مادر بزرگ هات رو :)

پاسخ :

😂😂
ممنون از نکته سنجیت....درستش کردم:))
kerman man
۰۵ تیر ۰۱:۴۵
سلام
خدا مادر بزرگهاتون(خان ننه) رو براتون حفظ کنه .

روستا خیلی خوبه . اینکه آدم تو اونجا خونه داشته باشه عالیه :)

پاسخ :

سلام...
به مامانه بابام میگیم ننه ولی مامانه مامانم میگه ننه بی کلاسه و مادر صداش میزنیم:/
یه اتاقش سقفش تیرچوبیه خیلی باصفاست:))
خانوم ربات
۰۵ تیر ۰۴:۲۹
الهی دوتاشون :)

سلامت باشن..

من ب پیر فک میکنم..
ی جور متفاوت میشم..  سخته پیری ..
اولین کارم اینه ک تنها میشم تا سربار کسی نباشم!

پاسخ :

ممنون دوست خوبم:)
منم خیلی فکر میکنم، دوست دارم مثل مادربزرگم روحیم خوب باشه و دنیا رو بگردم و تا لحظه ی آخر رو پاهای خودم باشم.
🍁 غزاله زند
۰۵ تیر ۱۴:۱۵
عزیزم :)  هر دوشون که خیلی دلبرن 😍😍😍
خدا حفظشون کنه و همیشه سالم و سلامت و سرحال باشن 😊

پاسخ :

ممنون غزاله جونم*__*
nasim 🍀
۰۵ تیر ۱۵:۰۳
منم دوتا مادربزرگم فرقشون زمین تا آسمونه
یکیش نالون یکیش شادون

پاسخ :

خدا حفظشون کنه.
جفتشون عزیزن اما شادون بهتره:)
samaneh rsl
۰۵ تیر ۲۰:۱۴
اُه مآی گآد 😅
اینـ حجمـ تفآوتـ 🤗

پاسخ :

😀😁
من مبهم
۰۷ تیر ۰۱:۴۱
سلام.خوبی خواهری؟!!؟!
من اگه پیر شم یه پیرزنه غرغروی باکلاس لجوج میشم😂😂😂😂😂

پاسخ :

سلام عزیزم،ممنون*__*
😂😂😂
من مبهم
۰۷ تیر ۰۱:۵۸
درس میخونی؟!!

پاسخ :

آره مشغولم،توچی؟
وب نمیزنی؟!
من مبهم
۰۷ تیر ۰۲:۰۹
من ول کردم اساسی.خسته شدم.دیگه کشش ندارم.ن روحی و ن جسمی دائما مریضم.

پاسخ :

روحیتوقوی کن عزیزم،به هدفت فکرکن تا انرژی بگیری.
برای خودت درس بخون نه بقیه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
تـا زمانی که
رسیــدنــ به #تـــــــــو
امـکانـ دارد
زندگـی درد قشنگیستـــــــ
که جریــانــ دارد....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان