چرا و چگونه؟! :: اینجا نلی از روزهایش می گوید

چرا و چگونه؟!

یه خانوم پیری تا قبل از ماه رمضون،هفته ای یه بار میومد ساختمونمون رو نظافت می کرد،یه سری به همسری گفته بود اگه لباس یا ظرف اضافه داشتید به من بدید من نیاز دارم.منم قبل از عید یه سری لباس جمع کرده بودم یه سری لباس و ظرف هم مامانم کنار گذاشته بود که به مستحق بده من یاد این خانوم افتادم و همه رو آوردم و بهش دادم،حتی وقتی میومد برای نظافت من و همسری بهش میوه و لقمه می دادیم و خلاصه بهش می رسیدیم.

دیروز مدیر ساختمون جلسه گذاشته بود،توی جلسه همسایمون که اهل همین شهر. هست رو دیدم و ازش پرسیدم چرا این دو هفته به جای اون خانوم پیر یه نفر دیگه میاد؟اتفاقی براش افتاده؟

گفت نه تو چقدر ساده ای،من این رو میشناسمش،تو شهر خونه داره،شوهرش بازنشسته است و تا حالا چند بار مکه رفته ولی به این کار عادت کرده و برای همین با این سنش میاد کار میکنه،چند سری اومدم بهت بگم اما خونه نبودی بعدش هم یادم رفت بهت بگم.حتی یه سری ازش پرسیدم حاج آقا چطوره؟چون منو میشناخت گفت تصادف کرده فلج شده.فرداش تو بازار شوهرش رو دیدم که از منم سالم تره.

اینا رو که شنیدم خیلی ناراحت شدم،حس کردم از مهربونیم سواستفاده شده،منو بگو که چقدر ناراحت بودم با این سنش مجبوره کار کنه،حالا کار کردنش هیچ ایرادی نداره اما اینکه چرا میگفت وسایل اضافتون رو بهم بدید؟من حتی قند و چای هم بهش میدادم:/ به همسری میگفتم ببین چقدر فقر بهش فشار آورده که از من و تو که همسن نوه هاش هستیم درخواست کمک میکنه.

چرا از اعتماد ما سواستفاده کرد و چطوری این چیزا از گلوش پایین میره؟

نمیخوام باور کنم ولی انگار دنیا واقعا جای بدیه،بابام همیشه بهم میگه نلی تو چوب مهربونیت رو میخوری،فکر میکنی همه مثل تو ساده و صادقن،البته خدا مزد مهربونیت رو بهت میده اونم از جایی که فکرشم نمیکنی ولی نگرانتم تو طعمه ی خوبی برای این گرگایی.

خانومی که جدیدا برای نظافت میاد به مدیر ساختمون گفته بگو همسایه ها فطریه شون رو به من بدن،بچم۱۳سالشه تا حالا۱۲بار چشمش رو عمل کردیم چشمش آب سیاه میاره،شوهرمم یه دفعه ای فلج شده خرج زندگی افتاده گردن من.

ولی من دیگه چشمم ترسیده و از این به بعد تا مطمین نشدم که کسی واقعا نیازمنده کمکش نمیکنم.

+دین و زندگی هم عالمی داره...درسی که خوندم راجع به زکات و خمس بود،تصمیم گرفتم هر وقت درآمد داشتم برای خودم حساب سال داشته باشم و خمس بدم،خدا انقدر محکم تو آیه گفته که هر کس خمس بده،مالش رو چند برابر میکنم،که من دلم قرص و محکمه که چه خدای خوبی دارم و چه معامله ی دو سر سودی قراره با خدای خودم انحام بدم.

+خداجون شکرت:))


۴ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
لیمو جیم
۲۲ خرداد ۰۶:۱۳
مهم اینه که کمک کردی و نیتت خیر بود.دیگه به بقیه اش فکر نکن و روحیه قشنگتو حفظ کن 

پاسخ :

خیلی ممنون لیموجون:))
هر کاری هم بکنم بازم نمیتونم جلوی دلم رو بگیرم...وقتی میخوام برنج بپزم یه ذره بیشتر میریزم به نیت سهم پرنده ها و بعد از غذا اولین کارم اینه که ببرم سهمشون رو براشون بریزم تو بالکن:)
(ریا نشه اینا رو میگم:دی....ولی خب هدفم فقط اینه که بقیه هم تشویق بشن و این حس های خوب رو تجربه کنن.)
محمدرضا ...
۲۲ خرداد ۰۶:۲۶
از شانس شماست که گیر همچین آدمایی میوفتین انگار ولی من آدمای واقعا نیازمندی رو اطرافم می‌بینم که تا جایی که می‌تونن تلاش می‌کنن تا دستشون جلوی کسی دراز نباشه ... امیدوارم این قضایا شما رو از درون پاکتون دلزده و ناراحت نکنه ... 

پاسخ :

اره به نظر منم باید از خدا بخوام تو شانسم تجدید نظر کنه.
اوهوم نیازمندای واقعی عزت نفسشون اجازه ی درخواست از دیگران رو بهشون نمیده واین خیلی با ارزشه به نظرم.
ممنون
مـــــــنِ او
۲۲ خرداد ۱۱:۲۳
ببین به نظر من , نباید فقط به شنیده ها اکتفا کرد ...باید خودت مطمئن بشی 
شما کمک کردی و خدا هم جواب این محبت و مهربونیتو میده ...همین که بهت رو انداخته و شما روشو زمین ننداختی باید کافی باشه برات 
اگه اون واقعا از این کار سوءاستفاده کرده که خب باید جوابگو باشه
تو همینطور که هستی باش...مهربون 
اما اجازه سوءاستفاده رو به هیچ کس نده ...
ماها وقتی به خدا رو میندازیم , خیلیامون گناهکاریم و خدا خوب میدونه اینو ..خیلیامون غنی هستیم و خیلیامون فقیر ...و خدا همه ی اینارو میدونه و بااین وجود اونقدر مهربون هست که بنا به حکمت و مصلحت همه ی ماها , کمکمون میکنه...بلا تشبیهه اما همین که اجازه نمیدی کسی دست خالی از در خونت بره , خدا هم هیچ وقت دستتو خالی برنمیگردونه 

پاسخ :

خیلی خیلی سپاس:))
تعبیر خوبی کردی،حق با توست:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
تـا زمانی که
رسیــدنــ به #تـــــــــو
امـکانـ دارد
زندگـی درد قشنگیستـــــــ
که جریــانــ دارد....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان